X
تبلیغات
زمزمه های دلتنگی
 
زمزمه های دلتنگی
 
 
شعر و نقد
 
آتش سوزی شدید در مزارشریف :

از حوالی ساعت 2 بعد از ظهر امروز جمعه، مارکیت شهزاده که در خیابان مولانا جلال الدین محمد بلخی و در نقطه ی مرکزی شهرمزارشریف قرار دارد شاهد یک آتش سوزی نیرومند است که تاحال گفته می شود میلیون ها دالر به مالکان و دوکانداران آن مارکیت خساره وارد شده است.

در این مارکیت عمدتاً دوکان های قالین فروشی وجود دارد و در جوار این مارکیت بانک های باختر و میوند نیز موجود است.

به اساس گزارش ها، آتش سوزی تا حال(ساعت6 عصر) ادامه دارد و ساختمان های جوار شهزاده مارکیت نیز در تهدید این آتش سوزی قرار گرفته است.

نیروهای آتش نشانی هرچند در تلاش اند این آتش سوزی را مهار کنند، اما قدرتمندی آتش سوزی در حدی گزارش شده است که گفته می شود، هرلحظه در حال شعله ور شدن است و آتش نشانی تاهنوز موفق به کاهش و یا خاموش کردن این آتش نشده است.

گفته می شود نیروهای آتش نشانی از نیروهای خارجی برای خاموش ساختن این آتش سوزی کمک خواسته است و هم اکنون نیروهای خارجی در صحنه برای مهار کردن این آتش سوزی حضور یافته است.

تاهنوز آمار دقیق از تلفات و خسارات این آتش سوزی گزارش نشده است..


ک گزارش هفته نامۀ 2014 نشان می دهد که در بیش از یک سال اخیر دست کم 150 کودک، در پیوند با حمله های هراس افگنانه، از سوی نیروهای افغان بازداشت شده اند.

عمصت کوهسار خبرنگار 2014 که با ده ها تن از این کودکان در کابل دیدار کرده، می گوید که شماری از آنان، استخبارات نظامی پاکستان (آی اس آی) را با نیروهای خارجی در افغانستان، دشمنان اصلی خودشان می پندارند.

"آنان به قرآن ما بی حرمتی کردند، به ناموس ما بی حرمتی کردند، برادرم را شهید کودند! تا زمانی که نفس در جان دارم ضد شان مقاومت خواهم کرد. من در جایی که افغانان و مسلمانان هستند، انتحاری نخواهم کرد؛ دشمنی من با خارجی هاست! همان هایی که قرآن ما را به آتش کشیدند و تا زمانی که من سر خود را قربانی قرآن خود نکرده ام، خودم را مسلمان نخواهم گفت!"

بخشی از گفته های حبیب رحمان، کودکی که ماه ها پیش می خواست یک حملۀ انتحاری را در ولایت لغمان اجرا کند؛ اما وی از سوی نیروهای امنیت ملی بازداشت شد.

حبیب الرحمان که باشندۀ اصلی ولسوالی قره باغ ولایت غزنی است، کم تر از هفده سال دارد.

او حالا با ده ها کودک دیگر، در مرکزی زیر نام "اصلاح و تربیت اطفال" در شهر کابل به سر می برد.

"فعلَن خوشبختانه در مرکز اصلاح و تربیت اطفال کابل، به تعداد 37 نفر کودکانی که در حملات انتحاری دستگیر گردیده اند وجود دارد. قبلن به تعداد بیشتر از 50 کودک، در این مرکز تحت توقیف قرار داشتند؛ اما بعضی از این اطفال به اساس فرمان رییس جمهور رها گردیدند." 

گفته های عزیزه عدالت خواه، رییس این مرکز که در بارۀ چگونه گی زنده گی این کودکان برایم معلومات می داد.

افزون بر کودکانی که در پیوند با فعالیت های هراس افگنانه بازداشت شده اند، کسانی هم در این مرکز دیده می شوند که به اتهام دزدی در بند به سر می برند.

حضور در برنامه های آموزشی، کتاب خوانی، تماشای مجموعه های تلویزیونی آموزنده، گوش دادن به صحبت های عالمان دین و نیز پرداختن به ورزش، از کارهایی اند که روزانه کودکان در این مرکز به آن ها می پردازند.  

یاسین قربانی، عضو مسلکی مدیریت روان شناسی در این مرکز، می گوید:

" ما دو شفت داریم و در هر شفت به تعداد 15 نفر تحت آموزش قرار دارند. برای آنانی که سواد دارند کتاب و آموزش کمپیوتر ارایه می نماییم؛ آنانی که از نعمت سواد بهره مند نیستند، با نمایش فلم های آموزشی برای شان آموزه های مثبت را تدریس می نماییم. بیشتر این اطفال در پاکستان از یک الا شش ماه آموزش دیده اند؛ اما برنامه های آموزشی مرکز اصلاح و تربیت اطفال در مدت یک و یا دو سال، خیلی برای شان مفید واقع شده و تأثیرات مثبت در قبال داشته است."

 

نفرت از زنان؟

ترغیب کودکان به کتاب خوانی، بیشتر از هرچیز دیگر، در مرکز اصلاح و تربیت اطفال مشهود است.

در کتاب خانۀ این مرکز، کتاب هایی بسیار با عنوان های گونه گون، دیده می شود.

از داستان های پیامبران و قصه های قرآن گرفته تا "اسلام و دموکراسی" و کتاب هایی چون "زنان برگزیدۀ تاریخ" و "سیر مطبوعات در افغانستان"!

با همۀ این تلاش ها، چنین به نظر می رسد که بیشتر کودکان انتحارکننده در این مرکز، هنوز با همان طرز تفکر پیشین خودشان به سر می برند.

عزیزه عدالت خواه:

"بیشتر اطفال انتحاری، حتا برایم سلام نمی دهند و برخورد خوبی با من ندارند؛ چون من زن هستم، از من بد می برند."

 

کودکان و جنگ افغانستان

"تنها در بیش از یک سال گذشته، تقریبن 150 کودک ره گرفتار کردیم که می خواستند حملۀ انتحاری یا ماین گزاری کنند؛ بیشتر اینا ره به خانواده های شان تسلیم دادیم و تلاش کردیم پیوند شان با تروریستان به کُلی قطع گردد."

گفته هایی از یک مقام امنیتی افغان.

به گفته وی، همۀ این بازداشت شده گان از 12 تا 17 سال، سن داشتند.

اما آسیب پذیری کودکان در جنگ افغانستان، در همین جا پایان نمی یابد.

افزون بر به کارگیری از کودکان، در چنین فعالیت های خراب کارانه، خشونت ها در این کشور نیز بیشتر جان کودکان را می گیرد.

در حالی که شماری از کودکان انتحار کننده در مرکز اصلاح و تربیت، هنوز هم می خواهند تا با رهایی از بند، در تلاش اجرای یک حملۀ انتحاری برآیند؛ این گزارش حاکیست که کودکان از همه بیشتر، در رویداد های هراس افگنانه تلفات دیده اند.

تنها در سال 2012 میلادی، دست کم 42 کودک در حمله های انتحاری در افغانستان کشته و 68 تن دیگر هم زخمی شده اند.

بر بنیاد یک گزارش یوناما، در شش ماه نخست سال روان میلادی هم، 231 کودک در نتیجه حمله های انتحاری و دیگر خشونت ها در افغانستان جان باخته اند و نیز 529 تن دیگر در این رویدادها زخم برداشته اند.   

 

دشمنی با "آی اس آی"؟

پیوند گروه های شورشی و هراس افگن با استخبارات نظامی پاکستان (آی اس آی) به هیچ صورت تازه گی ندارد.

امروز حتا بیشتر شهروندان پاکستان هم به این موضوع اعتراف می کنند.

در این میان از مدرسه های دینی در این کشور، نیز به عنوان مراکز آموزش هراس افگنی نام برده می شود.

با این حال داستان حبیب رحمان چیزی دگر است.

"دشمنی من با پاکستان و امریکایی هاست! اگر توان داشته باشم، باز پاکستانی ها و امریکایی ها را آرام نخواهم گذاشت. امریکایی ها برادرانم را شهید می سازند و پاکستانی ها زمینه سازی نموده اند تا امریکایی ها به کشورم بیایند و برادرانم را به قتل برسانند. پاکستانی ها بزرگ ترین دشمن من استند؛ حتا بیشتر از امریکایی ها! آیا شما می دانید "آی اس آی" بالای افغان های ما چه ظلمی را روا داشته است؟"

 

حملۀ انتحاری؛ دینی یا سیاسی؟

آگاهان چنین می پندارند که کودکان و نوجوانان - بیشتر از دیگران - به مسایل دینی و مذهبی گرایش دارند.

هرچند آنچه که عدم آگاهی درست آنان از این مسایل دانسته می شود، از علت های اساسیی به شمار می رود که باعث رو آوردن شان به گروه های شورشی و هراس افگن می گردد. 

مولوی هدایت یکی از عالمان دین در این باره می گوید:

"عمل انتحاری را اطفال زمانی می پذیرند که در مدارس، تحت نظر استاد های شان و علمایی که فتوا می دهند و شرایط و زمان را درست درک کرده نمی توانند که کَی در کجا و به خاطر چی عمل انتحار را انجام دهند.

بالای اطفال تاثیر گذاری می کنند و انتحاری را برای این اطفال عمل شایسته تعریف می نمایند؛ رفتن به جنت توسط انتحاری را برای شان به ساده گی توجیه می نمایند؛ این مسایل در ذهن اطفال به زودی جای گزین گردیده و اطفال در نداشتن علم کافی شرعی، این برنامه را می پذیرند.

هر گاه این اطفال از عقل و سن کامل برخوردار باشند و معلومات کافی در علوم شرعی داشته باشند؛ در آن صورت می توانند حلال و یا حرام بودن عمل انتحاری را درک نموده و هیچ گاهی حاضر به انجام همچو یک عمل نخواهند گردید."

 

برگشت به بهشت طالبان؟

اما - همان گونه که حبیب رحمان می گوید – آیا کسانی هم، به دنبال آزادی شان از مرکز اصلاح و تربیت، در تلاش اجرای حمله های هراس افگنانه شده اند؟

وقتی این پرسش را با مسوولان مرکز در میان گذاشتم؛ پاسخ آنان – با قاطعیت - "نه" بود!

هرچند زمانی که می خواستم آنجا را ترک گویم، یک مسوول امنیتی مرکز از چنین رویداد برایم یاد کرد:

"یک کودک ره شاهد بودیم که وقتی کرزی صَیب آزادش می کد، واضح گفت که باز انتحاری می کنه؛ همو بود که رفت و یک مدت بعد، دیدیم که او ره دوباره (به اتهام هراس افگنی) دستگیر کرده و اینجه آوردند."

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 2:4  توسط عبدالوهاب مجیر  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

 فساد در معارف بلخ :

هرچند بارها از فساد اداری و اخلاقی گسترده در ریاست معارف بلخ گزارش شده است، اما این‌بار خانم زینب عزیزی معاون اسبق تدریسی این ریاست طی یک کنفرانس مطبوعاتی این موارد را آشکار ساخت.

خانم عزیزی که 37 سال سابقه‌ی کاری در عرصه‌ی معارف بلخ دارد، می‌گوید که به دلیل رد خواست‌های رییس معارف و دفاع از یک خانم آموزگار که  قیس مهر آیین رییس معارف بلخ، در صدد سوء استفاده جنسی از او بوده است؛ از پٌستش برکنار شده است.

به گفته‌ی خانم عزیزی، رییس معارف بلخ، وی را در حوزه‌ی کاری اش صلاحیت نداده و صلاحیت‌های وی را به یک مامور عادی سواد آموزی بنام «محمد صابر» واگذار کرده است.

خانم عزیزی می‌گوید که پس از برکناری از پست معاونیت تدریسی معارف بلخ، وی به کمیسیون رسیدگی به شکایات اصلاحات اداری و خدمات ملکی، فاروق وردک وزیر معارف و عطامحمد نور والی بلخ مراجعه کرده است که همه‌ی این‌ها مواقفت کرده اند، تا وی دوباره به وظیفه اش برگردد؛ اما قیس مهر آیین رییس معارف بلخ، ضمن این که وی را در دفتر کاری اش مورد لت و کوب قرار داده است، مانع اجرای وظیفه ی قانونی وی می‌شود.

معاون اسبق ریاست معارف بلخ با اسنادی در دست می‌گوید: «وقتی داخل دفتر رییس معارف شدم، او مرا دشنام داد و گفت، زن بد اخلاق، بی‌حیا و بی‌شرم، بیرون شو از دفترم. بعد، با ناخن‌هایش در زیر علاشه ام زد و گفت: اگر از دفتر بیرون نمی‌شوی، از بینی‌ت گرفته در زیر می‌اندازمت!»

نسخه‌ی معاینه‌ی داکتر معالج خانم عزیزی نشان می‌دهد که وی پس از این برخورد آقای مهرآیین« ضعف» کرده و تحت مراقبت طبی قرار داشته است.

با این حال، خانم عزیزی می‌گوید که پس از برکناری از پست معاونیت تدریسی معارف بلخ، رییس معارف وی را به یکی از ولسوالی‌های دور افتاده (چاهی) تبدیل کرده و باشندگان آن ولسوالی نیز از والی بلخ خواسته است؛ تا خانم( عزیزی) را در داخل شهر به وظیفه بگمارد، تا در آن ولسوالی برای وی خطری ایجاد نشود.

وی همچنان از چشم دیدهایش در ریاست معارف می‌گوید: رییس معارف در بخش خریداری‌ها، مقرری‌ها، معاشات، سیمینارها و .. فساد اداری گسترده ی را مرتکب می‌شود؛ مثلا در خریداری لوازم سیمینارها، اگر موادی قیمتش 20 افغانی باشد، وی 180 افغانی از بودجه می‌گیرد.

عشق در چنگال سنت ها

 ازدواج و آغاز زندگی مشترک یکی از غیر قابل انکار ترین قوانین طبیعت است و در هر شرایطی برای حفظ بقای بشریت و جلوگیری از فاسد شدن انسان‌ها، صورت گرفته است.  این رسم در تمامی نقاط دنیا معمولا طبق قوانین خاصی انجام می‌شود. در افغانستان از آنجایی‌که همه چیز در همه جا بطرف افراطی شدن رفته و مردم این کشور با افراط در هر مسئله‌یی، به جستجوی کسب قهرمانی هستند، موضوع ازدواج نیز در این کشور در اوج مراحل افراطیت قرار دارد.وضع کردن مهریه‌یی توان فرسا بالای خانواده‌ی پسر بنام (قلین)، سبب شده است تا اکثریت جوانانی که از وضعیت مالی خوب برخوردار نیستند از داشتن همسر و شروع زندگی مشترک محروم بمانند و بدتر ازین، وضع کردن مبلغ هنگفت مهریه (قلین) زنان را به مهره‌ها و اموال تجاری مشابه ساخته و سبب شده تا از زنان به عنوان اسباب خوب برای ثروتمند شدن خانواده‌های دختردار استفاده شود.مصداق این ادعا در ولایات شمالی افغانستان به وضاحت قابل مشاهده است، در این ولایات زنان به گونه‌یی شرم‌آوری قیمت گذاری می‌شوند، چنانکه در بعضی مناطق مهریه زن در تناسب با قابلیت‌های او بیشتر و بیشتر می‌گردد.

 بطور مثال: زنانی‌که توانایی بافتن قالین را دارند قیمت بیشتر دارند، زنانی‌که می‌توانند گلدوزی کنند کمی ارزان‌تر از قالین باف‌ها، و زنانی که حرفه خیاطی بلد هستند در مرتبه سوم  و آنانی که دانشجو و باسواد هستند به مراتب قیمت تر... هرچند این یک مساله‌ی کلی و سراسری است در کشور، اما در ولایت بلخ، به طور وحشتناکی این وضعیت رو به گسترده شدن است.بر اساس گزارش‌ها در مرکز و ولسوالی‌های ولایت بلخ، درین اواخر قیمت یک دختر حتی به 20000 بیست هزار دالر آمریکایی معادل "ده لک" افغانی رسیده است و این مسئله ضمن این‌که اکثر پسران جوان را از داشتن همسر نا امید ساخته و راهی ناکجا آباد بدبختی ساخته است - که تعداد زیاد آنها به فرار از وطن، اعتیاد به مواد مخدر، ابتلا به امراض گوناگون جسمی و روانی وحتی خودکشی مواجه گردیده اند زندگی دختران جوان را نیز منحیث آله‌های دست برای کسب پول به خطر جدی مواجه ساخته است، زیرا اکثر خانواده‌ها بدون در نظرداشت سن ، اخلاق، خانواده، حالت مدنی، و دیگر معیارهای انسانی، تنها در برابر پول هنگفت دختران‌شان را به ثروت‌مند ترین خواستگارش می‌فروشند.  و با این کارشان ضربه‌یی عظیمی به پیکر انسانیت و اخلاق اجتماع وارد می‌کنند.

در کنار این معاملات شرم آور، مسله‌ی دیگری نیز هست که اکثرا برای آن‌هایی که بی جهت و بی‌معرفت، داد از اسلام و قرآن می‌زنند، لکه‌ی ننگینی یست که خود بر جبین خود زده اند. زیرا اکثر خانواده‌های که خودشان را از جمله مومن ترین خانواده‌ها می‌شمارند از تلفیق با اهل مذاهب دیگر ابا می‌ورزند و نهایت شرم آور و ننگین می‌دانند که دختر شیعه مذهب را به عقد پسر سنی مذهب درآورند و یا دختر غیر سادات را به همسری پسر سادات دهند.

همچنان در میان اقوام مختلف افغانستان اکثرا عیب شمرده می‌شود اگر بطور مثال پسری از ملیت پشتون بخواهد با دختری از ملیت هزاره یا تاجیک یا ازبک ازدواج کند و برعکس...

این خانواده‌ها هیچ‌گاهی تعمق نکرده اند که در هیچ آیتی از قرآن مجید منع ازدواج و تلفیق اهل تسنن و اهل تشیع یا سادات و غیر سادات ذکر نگردید است و هیچ دستور دینی و مذهبی در این رابطه وجود ندارد و آنها به ناحق مانع تولد یک صمیمیت و برادری و باهمی می‌گردند که ممکن است با ازدواج دوجوان، بین دو قوم مختلف رخ دهد.

ابتذال در رسانه های بلخ  

هم اکنون، بیشتر از پنجاه رسانه‌ی چاپی در دفتر ثبت جواز رسانه‌های ریاست اطلاعات و فرهنگ بلخ، با نام‌های مختلف به عنوان هفته نامه، ماه‌نامه، روزنامه و گاه‌نامه به ثبت رسیده که از این میان چند نشریه‌ی محدود در این ولایت فعال و نیمه فعال اند. چند روز قبل، در میان جمعی از نسخه‌های نشریه‌های مختلف در روی یک میز، چشمم به اوراقی خورد که در بالای صفحه‌ی آن با خط درشت، نوشته بود: « هفته نامه زند». در نخست خرسند شدم، از این‌که یک نام جدید در جمع رسانه‌های چاپی بلخ پیوسته است، با میل و علاقه، آن‌را برداشتم و به صفحات آن چشم دوختم. در شرح نام این هفته نامه چنین نوشته شده بود: هفته نامه زند، موثق‌ترین، پایگاه خبری افغانستان و جهان.

نام این هفته نامه که همان تخلص صاحب امیتاز آن است، فشرده‌ی شناسه‌ی آن چنین آمده است: نام هفته نامه: زند، صاحب‌امیتاز: نصیر احمد نقشبندی زند، پژوهشگر سیاسی: نصیر احمد نقشبندی زند، همکاران قلمی: ویس احمد نقشبندی زند، صفی‌الله نقشبندی زند...مهم‌ترین عنوان خبری در این «هفته‌نامه» چنین آمده بود: رییس پایگاه خبری زند: آیا پارلمان مرکز خیانت و فساد است؟ هر چند نوشتن در مورد هرزه‌گویی‌‌های که در اوراق این هفته نامه آمده است، کار بیهوده و ضیاع وقت است، اما تاسف و اندوهی که با دیدن این هفته نامه، به هر آگاه و کارمند رسانه‌یی دست می‌دهد.را خواستم به خوانندگان نشریه‌ی هویدا منتقل کنم.در یک نگاه کلی باید گفت، اوراقی را که چند دوست بنام « هفته نامه زند»تزیین کرده اند، یک دروغ و جفای بزرگ در حق جامعه‌ی رسانه‌یی بلخ است و اندک‌ترین معیار  رسانه، خبر، گزارش، نویسندگی، مقاله، ادب، خرد، توانایی، حقیقت و اطلاع‌رسانی، در واژه‌های که در صفحات این اوراق کاپی و ریختانده شده است، دیده نمی‌شود. این‌که با کدام جرائت این عالی جنابان به خودشان اجازه داده اند که نام اوراق مملو از خودنمایی و فریبندگی را «موثق‌ترین پایگاه خبری افغانستان و جهان» بدانند، باید مسوولان اطلاعات و فرهنگ از آنان بپرسند. نخستین تیتر نشر شده در این اوراق، که نقل قولی از، به اصطلاح رییس این پایگاه دروغ پراگنی جهان است، در آن کاملاً حرف‌های بی‌مایه و کاپی شده از صفحات انترنتی آمده است که معلوم نیست این عالی جناب با این خود فریبی‌ها دنبال کدام گم‌گشته اش سرگردان است.جدا از این‌که هیچ نشانه‌ی از «پایگاه خبری» بودن در این نشریه به چشم نمی‌خورد، صاحب امتیاز آن به طور کاذب و خودخواهانه‌یی مطلبی را به نقل از خودش با عکسی که در آن «اکت» کرده است به عنوان تیتر اول آن منتشر کرده و در هر پاراگراف موضوعات منتشر شده در این اوراق، ده‌ها اشتباه دستوری و متنی به چشم می‌خورد که بدور از هرگونه اخلاق رسانه‌یی و نوشتاری است.این آقا که به طور کاذبانه و آشکاری، نام این «ناگاه‌نامه» را «هفته‌نامه» و «موثق‌ترین پایگاه خبری افغانستان و جهان» گذاشته است، اکثریت مطالب منتشر شده در آن از صفحات انترنت و فیسبوک کاپی شده است! به نظر من دست اندرکاران این «ناگاه‌نامه»، یا مردم  و مخاطبان را اشتباه گرفته اند، یا خودشان سخت دچار اشتباه اند و از کاری که می‌کنند، آگاهی ندارند. سرمقاله که بیانگر دیدگاه و نظر رسانه‌های چاپی شمرده می شود، در اوراق این «نا گاه‌نامه» دیده نمی‌شود و به این اساس، می‌توان نام آن‌را از « هفته‌نامه زند» به‌ » شب‌نامه زند» تغییر داد، تا باشد حد اقل ماهیت اصلی این اوراق برای خوانندگان و گردانندگان آن روشن گردد. جامعه‌ی رسانه‌یی کشور، یک‌دهه‌ی گذشته در کنار این‌که افتخارات و دست آوردهای خوبی در عرصه‌ی رشد و انکشاف رسانه‌ها داشته است، متاسفانه گاه‌گاهی شاهد چنین بیهودگی‌ها و جفاهای نیز بوده است که نام رسانه در اختیار تعدادی از آدم‌های ناآگاه و استفاده جو قرار گرفته و با کارهای بی‌هوده و نسنجیده‌ی شان لکه‌یی ننگینی بر صفحه‌ی طلایی رسانه‌ها و مطبوعات کشور گذاشته اند!

 گروگان گیری حسیب الله شـمس ، به خاطر فرار برادرش عبدالله شمس !

چندی قبل در همین صحفحة همین نشریه خبری داشتیم که جوانی به نــــــــــــام

عبدالله شمس به خاطر  گرایشــــش به دین عیسویت از سوی شـــــــورای ملاهای

ولایت بلخ به حکم اعدام مــــــــــــتهم شد و در  نتیجه فرار کرد و تا هنوز از وی

خبری در دست نیست.

به دنبال این واقعه شورای علمای ولایت بلخ چندین بار اقدام به پیگری و   تعقیب

عبدالله شمس کردند اما تمام تلاش های آنها که در همآهنـــــــــگی با قوماندانی

امنیه ولایت  و دیگر نهاد  های  امنیتی و جنایی بوده است،  بی  ­نتیجه  مانده   است.

در این اوآخر خبر شدیم که نیروهای دولتی حسیب الله شمس برادر عبدالله شمس

 را که به اعدام محکوم شده بود و دست به فرار از وطن زده است ـ دســـتگیر و به

گروگان گرفته اند  و از فامیل وی خواســــــته اند که عبدالله شمس را پیدا نمایند

 در غیر صورت حق زنده گی در افغانستان را ندارند.

خبر نگار نشریه عصر ما در گفتگویی از سخنگوی شورای علمای ولایــــــت بلخ

 در این مورد سوالاتی را پرسیده است و اما شورای علمای ولایت بلخ، به خبرنگار

 ما می گوید : که این کار را به خاطری میکنیم تا برای دیگر جوانان و مـــــردم ما

پند و عبرت باشد تا بعد از این  به این گونه اعمال کفرآمیز و غیر شرعی دست نزنند، زیرا اگر کسانی مانند عبدالله شمس جزایشان را نبینند در آیند از این گونه جرایم زیاد خواهد شد.   قرار اطلاعات اخیر فعلن حسیب الله شمس در نزد نیروهای امنتیی به هدایت  ریاست شورای علمای ولایت بلخ، گروگان و اسیر  می­باشد و خواست آنها این است

که خانواده عبدالله شمس ، عبدالله شمس را پیدا کرده  به دست دولت تسلیم نمایند.

وهاب مجیر « عصر ما » مزارشریف

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 1:55  توسط عبدالوهاب مجیر  | 

« غزل تازه »

پُرم از خواب های کابوسی، هیجان غزل غزل شده ام


گریه ها دارم از قدیم و ندیم، عاشق انگار از ازل شده ام


انجماد هزار اسفندم زخم صد تاکزار زنبورم


از نگاه ات گدای خورشید و از لبت تشنة عسل شده ام


اضطراب درخت در پاییز، گُل یخ، پشت شیشة یاسم


سرنخِ رنج های مجهولم ! باز محتاج راه حل شده ام


آب را تازه میکند دستت دشت را مست می کند بویت


بی کسی مثل تو چه باید شد ؟! . . . . به عذاب خودم بدل شده ام


توبه از گیرودار تو ای عشق، ای پُر از بیم ای پُر از بن بست


فاتحانه کشیده ام سرِ خود، جز تو با هرچه در جدل شده ام



 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 22:34  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
«غزل تازه»
پُرم از خواب های کابوسی، هیجان غزل غزل شده ام
گریه ها دارم از قدیم و ندیم، عاشق انگار از ازل شده ام
انجماد هزار اسفندم زخم صد تاکزار زنبورم
از نگاه ات گدای خورشید و از لبت تشنة عسل شده ام
اضطراب درخت در پاییز، گُل یخ، پشت شیشة یاسم
سرنخِ رنج های مجهولم ! باز محتاج راه حل شده ام
آب را تازه میکند دستت دشت را مست می کند بویت
بی کسی مثل تو چه باید شد ؟! . . . . به عذاب خودم بدل شده ام
توبه از گیرودار تو ای عشق، ای پُر از بیم ای پُر از بن بست
فاتحانه کشیده ام سرِ خود، جز تو با هرچه در جدل شده ام

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 22:10  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
« غزل تازه »

عجب ! گاهی پلنگ است و گهی آهوست چشم یار

خدارا ! راز هستی است یا جادوست چشم یار

مرا آرام میسازد .... ولی هرگز ندانستم

که اقیانوس آرام است یا آموست چشم یار

به چشم مردمان دریاچه های عشق می آیند

فرشته !؟ نی . . . . چرا پس این قدر نیکوست چشم یار

ستاره پیش او تاریک، آتش پیش او بی جان

کدامش ؟ نی ! خدا و راستی هردوست چشم یار

چرا دروازة یک سینه، خاموشیست لبهایش

اگر اندازة یک دره، های و هوست چشم یار

به شک انداخته هان ! دستگاه آفرینش را

پُر از آیینه از هر دید و از هر روست چشم یار

خدایا «حافظ» دیگر بده چشمان دلبر را

هزاران نکتة باریکتر از موست چشم یار


 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 22:2  توسط عبدالوهاب مجیر  | 

«غزل تازه»

با غم یار آشناست  کفتر دستهای تو

است پر از نیاز من  پنجره دعای تو

از برودوش آسمان  پشت سر ستاره ها

زمزمه میکند خدا  شعر مرا برای تو

کوه پر از تپیدن و  دشت پر از ترنم است

باز ستار زنده گی  پُر شده از هوای تو

صبر ، پرنده یی شد و برگ تحملم فتاد

سینه سبز آرزو ماند  به زیر پای تو

با چه بهانه یی دگر  خوشدلِ آمدن شوم

قامت ناتمام یاد سبز شده به جای تو

با سخنی، نوازشی بر کف دست او گذار

آمده پیش خانه ات رهگذر گدای تو

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 4:17  توسط عبدالوهاب مجیر  | 

 

« غزل تازه »

کجا گفتم که تنها چشم تو از ناز سرشار است !

گلویت از قناری  پُر از آواز سرشار است

صدایت جویبار زنده گی خاموشیت محشر

وجودت از شگفتی ها و از اعجاز سرشار است

ترا باران  ـ نمی گویم ـ که تشبیه ضعیفی است

کبوترخانه لطف تو از پرواز سرشار است

چرا خالیست تنهایی من از نغمه از ناله

دوتار مهربانیت اگر از ساز سرشار است

ترا دریافتن کار منِ بی پا و « بیدل » نیست

برودوش تو از حیرانی و از راز سرشار است

  

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 3:36  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 

« غزل تازه »

لب دهلیز تنهایی دو آه دربه در بودیم
من وتو ای پریشانی همیشه همسفر بودیم
نخیزد از گلویم جز صدای ناشکیبایی
من و نیزار ها بیخی شبیه همدگر بودیم
به آن دُرنای آواره بگو از جانب عاشق
من و این روح خسته، تشنه تر آواره تر بودیم
شکایت بود و جنجال چه کردی و نکردی ها
به پیش هم من و آن ماه شب هایی اگر بودیم
به هر سو قطع میکردیم دستان قواعد را
اگر از سرنوشت خط خط خود با خبر بودیم ....
من و این روح خسته، تشنه تر آواره تر بودیم
شکایت بود و جنجال چه کردی و نکردی ها
به پیش هم من و آن ماه شب هایی اگر بودیم
به هر سو قطع میکردیم دستان قواعد را
اگر از سرنوشت خط خط خود با خبر بودیم ....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 5:9  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
« غزل تازه »

تا تو پایان بدهی فصل لجاجت هارا

تا خدا سبز کند سفره حاجت هارا

تا تو با سنگ رهایی برسی و یکدم

بشکنی بار دگر شیشه عادت هارا

دست بر دست پر از خواهش من بگذاری

زیر پایت بکنی دست رعایت هارا

تا از انفاس تو هر گوشه بهشتی سازم

حس کنم در بر تو عمق طراوت هارا

بوسه آنقدر کنم تا که لبت خشک شود

باز از یاد برم درس قناعت هارا

هر قدر نذر و دعا بود ندادم از دست

بند انداخته ام چوپ زیارت هارا

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 4:41  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 

غزل تازه

ای آسمان ستاره تسلیم من، چه شد
ماهی که بود یک سره تقدیم من چه شد


اوراق مشت خورده و این میز خاک پر
عکس بهار و خط کش و تقویم من چه شد


تنهایی عبوس نشسته است چارسو

ای چارسوی در به در آن نیم من چه شد


حالا که از ادامه تو دور مانده ام
موسیچه ام . . . برنده من سیم من چه شد

حالا تو هرچه خواست دلت انتخاب کن
از من دگر مپرس که تصمیم من چه شد ...

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 2:9  توسط عبدالوهاب مجیر  | 
 
  بالا