سه رباعی دیگر به آنکه میخواند و میداند ....
چشم تو که صد شاخه قناری در اوست
صددشت شمالک بهاری در اوست
نامیدی من چسان بیمرد بی او
... دنیا دنیا امیدواری در اوست
*
رفتی و هنوز قیل و قالت مانده
در کوچه غزل غزل خیالت مانده
هر روز خراب میشود زنده گی ام
برگوی کدام احتمالت مانده
*
آن روز که چشم من پریشان تو بود
آن کوچه تنگ نیز حیران تو بود
از هر نفسم بهار جاری میشد
آنگاه که دست من به دستان تو بود
|
+|
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 1:32  توسط عبدالوهاب مجیر
|