سلام دوستان !

پس از مدتی از تاجکستان برگشتم ... این سفر جهت اشتراک در (سمپوزیم) بین المللی میراث امام اعظم و نقش آن در گفتگوی تمدن ها بود که در آن بیشتر از ۴۰۰ نفر از ۵۰ کشور اسلامی اشتراک کرده بودند که از کشور ما کسانی مانند حضرت مجددی و صدیق چکری از مهمانان این برنامه بودند . این برنامه با شکوه تمام و نظم خوب به پایان رسید. در ارتباط به این سفر ما در شهر دوشنبه که با یاران خوبم استاد فهیم انوری واستاد عنایت الله باور بودم آنچه قابل یاد آوری است محبت های بی کران شاعر و نویسنده و ژورنالیست عزیز و صمیمی جناب هارون راعون بود. راعون از دوستان به جان برابر من است ... هر چیز دنیا را حدی و مرزی است اما محبت و لطف های راعون را مرزی و حدی نیست او بهار باغچه عشق است و چراغ شبستان محبت. او آبشار همیشه جاری دوستی و آشنایی است ... صمیمت و لطف راعون جبران نمی شود ... ما در روز وداع مانده بودیم که با چه زبانی از او تشکر کنیم ... خدا به هارون راعون عمر دراز و جان جور ارزانی کند و برای ما سعادت دیدار و با او بودن را... سبز باد کوچه باغ آرزو های این شاعر به تمام معنی شاعر و این عشق سرشار واین محبت مجسم .

 

 

تو آن راهی ...

تو آن زمینه ناگزیزی

که درکنارت

آیینه همنفسی

گردی بر نخواهد داشت

تو آن بیم مبهمی در یک نیمه شب

در خلوت بارانی یک کوچه باغ

تو آن تبسم دریاچه ای

رو به روی یک سپیده مرموز

تو شکو ه یک حرمتی

و غرو ر یک نجابت

و تو

آن راهی که هیچ گردشی

نگاه عابرت را کج نخواهد کرد

و هیچ چار راهی

ادامه ات را نیست .

آرامگاهی است . . .

بنام مرگ !

... و من

رفته یی در تو ...................

 

 

 

سلام پس از مدت ها دو تا دوبیتی

دو باره در شبستان خیالت

سر من ماند و دامان خیالت

ز دهلیز دلم هم کوچ کرده

پرستوی پریشان خیالت

***

بیا یک بار  یک کار نکو کن

مرا درخلوت خود آرزو کن

هزاران جار و جنجال است ما را

مرا با چشم هایت رو به رو کن