راز های دگر
تا با هوای چشم تو پر میکشد غزل
تصویر راز های دگر میکشد غزل
روح مرا که خواهش دلتنگ خسته گیست
مانند چای دَم شده سر میکشد غزل
...او هم رفیق روز بد و شام بی کسیست
درد مرا همیشه به بر میکشد غزل
گم می شود از آیینه زاران زنده گی
از باغهای خاطره سر میکشد غزل
بی هیچ چشم داشت دل در گرفته را
ار دامگاه بیم و خطر میکشد غزل
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 3:29 توسط عبدالوهاب مجیر
|