یک شعر تازه
همیشه رقص آهوها بپا در دیده گان تست
همیشه خواهش یک شعر تازه بر زبان تست
مبارک میشود هرجا تو باشی آب و خاک آن
پُر از گنجشک میگردد هرآنجا کآسمان تست
جهان پُرگشته از بویی که مثلش را نمی یابم
به دست بادها شاید فتاده گیسوان تست
شقایقزار پندارت پرندینیترین پنهاست
تبسمکوچة نازت، صفای بیکران تیست
دلم از سوی تو جمع است چون هرسو که رو آری
سپیده پاسبان تو، ستاره مهمان تست
سراغ شعرهایم را به جز تو کس نمی گیرد
که هرچه میسراید شاعر بلخی از آن تست
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 4:29 توسط عبدالوهاب مجیر
|