یک شعر تازه

همیشه رقص آهوها  بپا  در دیده گان تست

همیشه خواهش یک شعر تازه  بر زبان تست

مبارک می­شود هرجا تو باشی آب و خاک آن

پُر از گنجشک  می­گردد هرآنجا کآسمان تست

جهان پُرگشته از بویی که مثلش را نمی یابم

به دست بادها شاید فتاده گیسوان تست

شقایقزار پندارت پرندینی­ترین پنهاست

تبسم­کوچة نازت، صفای بی­کران تیست

دلم از سوی تو جمع است چون هرسو که رو آری

سپیده پاسبان تو، ستاره مهمان تست

 سراغ  شعرهایم را به جز تو کس نمی گیرد

که هرچه میسراید شاعر بلخی از آن تست